تبليغاتX
جایی برای احساس...


جایی برای احساس...

درد و دل
نویسندگان
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب


كدهاي جاوا
منتظرتم
 


www.keyvan.com2.ir

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم

www.keyvan.com2.ir






[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:29*

دوست دارم...
 


 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially min

آني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love

www.keyvan.com2.ir


 





[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:41*

....................

 

 

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم

از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت

از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات

از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت

از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
------------------------------------------

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

------------------------------------------------

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟ اولين بار وقتي به دنيات مياره دومين بار وقتي عاشقت ميكنه سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس

---------------------------------------------------

اي كاش فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست

------------------------------------------------

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

------------------------------------------------

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست

------------------------------------------------

 





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 8:42*

دست های مهربان!!
 

نوشته های غمگین من
غبار غم رو ریختن روی چشمهای تو
می خوام بهت بگم
غصه نخور!
چرا غصه می خوری؟
عاشق شدی و قلبتو شکستن؟
خب منم این دردو تجربه کردم
و هزار تا درد دیگه رو
کاش می تونستم بگم
اما خیلی دردا هست که روح رو می خراشن اما نمی تونی ازشون حرف بزنی
قلب و روح منم پر از زخمه
من گاهی وقتا می رم تا مرز جنون
نه...بذار اینجوری بگم
گاهی وقتا از این مرز هم رد می شم و چنان دیوونگی راه می اندازم که
به عمرت ندیدی
اگر چه چند وقته که خاموشم درست مثل یه آتشفشان خاموش

من تقصیرو نمی اندازم گردن کسی
با اینکه خوب می دونم به جز من خیلی ها مقصرن.
کهربا راست می گه سهم من اینه و باید باهاش بسازم
و می سازم.
یه روز تنها نشسته بودم یکی اومد
گفت تو چرا این جورئی؟
گفتم چه جوری؟
گفت انگار اهل این سیاره نیستی...از کجایی؟
گفتم از همین زمین تازه خونمونم همین نزدیکی هاست.
گفت تنهایی؟
گفتم آره...خیلی زیاد. تو چی؟ تو هم تنهایی؟
جوابمو نداد.دستشو دراز کرد به طرفم گفت دستتو بذار تو دست من
دستمو بردم جلو و دستشو گرفتم
گفت دیگه تنها نیستی من همیشه باتوئم
خندیدم از ته دلم
اونم خندید .
گفت از این به بعد من با تو می خندم باتو اشک می ریزم و هیچ وقت تنهات
نمی ذارم.
من می خندیدم اونم باهام می خندید.
یه روز گریه کردم.
یاد دستاش افتادم.
دیدم که دستام خالی مونده.
نشسته بود کناری و نگاهم می کرد
گفتم یادته چی گفتی؟
گفت تو دیوونه ای!من اومدم که تو دیگه غصه نخوری...اومدم که بخندی
من تحمل غم و غصه رو ندارم.
گفتم یعنی تو هیچ وقت ناراحت نشدی؟
گفت نه!
گفتم گریه نکردی؟
گفت نه!
گفتم تنها نبودی؟
گفت تنها نبودم هیچ وقت تنها نبودم.
گفتم خیال می کردم می فهمی تو که همجنس منی.
گفت هیچ کی هیچ کی رو نمی فهمه اینا همش یه مشت دروغه
یه مشت ادعاس.
راه افتاد که بره.گفتم کجا داری می ری؟
گفت می رم که به خندم با بقیه
و من زیر لب تکرار کردم با بقیه
گفت می خوای تو هم بیا!
جوابشو ندادم و چشم دوختم به رد پاهاش که از من دور می شدن.
و یاد گرفتم که دیگه تو دنیای واقعی با کسی از غصه هام حرف نزنم.
اما اینجا توی این دنیای بزرگ مجازی راحت از غصه هام گفتم
و تو خوندی و ....همین برام کافیه.
من به کهربا قول دادم که دیگه غصه نخورم
سر قولم هستم.
شاید سال هاست که دلم می خواد داد بزنم منم دلم گرفته
حالا داد زدم همین کافیه.... شاید!





[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:55*

تقدیم به ستاره دوست عزیزم

ستاره  عزیزم

  مرگ حق است . شتري هست كه در خونه همه

می شینه خدا يه روز امانت رو مي فرسته روي زمين 

و هروقت كه دوست داشت پس مي گيره

 ستاره عزیزم روح پدرت شاد





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 16:28*

پدر...

 

روزپدرروبه تموم پدرهای گل تک تک شمادوستان تبریک عرض میکنم امیدوارم همیشه زیرسایه پدرتون خوشبخت وباسعادت زندگی کنید.ستاره جون خداپدرشماودوستای که پدراشون دربین ماهانیستن هم بیامرزه برای شادی روح پدرستاره جون وپدرهائی که دربین مانیستن یه صلوات می فرستیم امیدوارم که ستاره جون وبقیه اونائی که ازداشتن محبت پدرمحروم هستن این هدیه کوچک ماروبپذیرن ...

 

 

روزت مبارک پدرعزیزززززز

 

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:4*

پدرم
 

 

Father's Day

 

    پیشاپیش تولد مولود کعبه حضرت علی (ع) را به همه شما دوستان

     تبریک عرض می کنم و همچنین روز پدر را به همه پدر های  عزیز

      تبریک میگم .هر چند من خودم از نعمت داشتن پدر محروم هستم

      اما همیشه به یادش هستم و خواهم بودو امروز به یاد او سر خاکش

      میرم خیلی ها هستن که مثل من بابا ندارن  اونا بهتر حرف منو 

      می فهمن پس اونایی که بابا دارین قدر بابا هاتون را بدونید و فقط

      یه امروز به یادشون نباشید.

 

           پدر جان،نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرهم دل من

           در این غربت است، بدان که برای من بهترین بودی،دوست دارم

                            و همیشه به یادت هستم.





[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:18*

ای گل همیشه بهاری، روزت مبارک بابایی

 

 

پدر جان تو آیتی از مهری

 توچشمه روشنی هستی که

زندگی مرا غرق نور می کنی

من از تو یاد گرفتم

که چگونه از زمین نردبانی بسازم

برای رسیدن به آسمان............

روزت مبارک تاج سرم

 





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:46*

عاشقم........

 

اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....

اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....

اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها

را می شمارم بدان که عاشقم....

اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ

عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....

اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....

اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام

و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...

اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم....

اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم

و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....

اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....

بدان که از عشق تو مرده ام





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:3*

هیچ کس تو نشد
 

 

 

هیچ کس تو نشد

 

 

هر کسی در دل من

جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه

خداوند نشد

خواستند از تو نویسند

شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند

نشد .

گلکم

همه جا گشتم و گشتم در این شهر

هیچکس ، هیچکس  

به تو مانند نشد

 





[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:12*

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را               خبر ازسرزنش خارجفا نیست تو را

رحم بربلبل بی برگ ونوا نیست تورا                 التفاتی به اسیران  بلا  نیست  تو را

ما اسیر غم اصلا غم ما نیست  تو را                 با اسیرغم خود رحم چرا نیست تورا

                       

                        فارغ از عاشق غمناک نمی باید  بود

                        جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

 

همچو گل چند به روی همه خندان باشی            همره غیر به  گلگشت گلستان  باشی

هرزمان با دگری دست به گریبان باشی            زان بیندیش که ازکرده پشیمان باشی

جمع با  جمع  نباشند  و پریشان  باشی               یاد  حیرانی  ما آری و حیران  باشی

                       

                        ما نباشیم  که  باشد که  جفای  تو کشد

                        به جفا سازد وصد جور برای تو کشد

 

شب به  کاشانه  اغیار  نمی باید  بود             غیر را شمع   شب تار نمی باید  بود

همه جا با همه کس یارنمی باید  بود              یار  اغیار  دل   آزار  نمی  باید  بود

تشنه  خون  من  زار نمی  یاید  بود               تا به این مرتبه خونخوارنمی باید بود

 

                        من اگر کشته  شوم  باعث  بد نامی  توست

                        موجب شهرت بی باکی و خودکامی توست

 

دیگری  جز تو مرا  اینهمه  آزار  نکرد          جز تو کس در نظرخلق مرا خارنکرد

آنچه کردی تو بدون هیچ ستمکار نکرد          هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها  دگری  با  من  بیمار  نکرد            هیچ  کس اینهمه  آزار من  زار  نکرد

 

                        گر زآزردن من هست غرض مردن من

                        مردم  آزار  مکش  از  پی  آزردن  من

 

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است      برسرکوی توچون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی  تو گشادن  غلط  است       روی پرگرد به  راه تو نهادن غلط  است

رفتن اولاست زکوی تو،ستادن غلط است       جان شیرین به  تمنای تودادن غلط  است

 

                        تو  نه  آنی   که  من  عاشق  زارت  باشم

                        چون شوی خاک بر آن خاک زارت باشم

 

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست          عاشق بی سرو سامانم و تدبیری  نیست

ازغمت سر به گریبانم و تدبیری  نیست         خون دل رفته زدامانم  و تدبیری  نیست

از  جفای  تو بدینسانم و تدبیری نیست           چه  توان  کرد  پشیمانم  وتدبیری نیست

 

                        شرح درماندگی خود به که  تقدیر کنم

                        عاجزم چاره من چیست چه تدبیر کنم

 

نخل  نو  خیز  گلستان  جهان  بسیار است    گل این باغ  بسی ،سرو روان بسیار است

جان من همچو توغارتگر جان بسیاراست    ترک زرین کمرموی  میان   بسیار  است

با لب همچو شکرتنگ دهان بسیاراست     نه که غیرازتوجوان نیست،جوان بسیاراست

 

                        دیگری این همه بیداد به عاشق نکند

                        قصد   آزردن   یاران  موافق   نکند

 

مدتی شد که در آزارم و میدانی تو          به   کمند   تو  گرفتارم  و میدانی  تو

از غم عشق تو بیمیرم و میدانی تو         داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو         

خون دل از مژه میبارم میدانی  تو          از  برای  تو  چنین  زارم  میدانی   تو

 

                        از  زبان  تو  حدیثی  نشنودم   هرگز

                        از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز

 

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت             دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشهای گیرم و من  بعد نیایم  سویت            نکنم   بار دگر   یاد   قد     دلجویت

دیده  پوشم  ز تماشای  رخ   نیکویت             سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

 

                        بشنو پند  و نکن  قصد  دل آزرده  خویش

                        ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

 

 

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:27*

من آهنگ غریب روزگارم

                                               غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

                                               که آنرا زیر پایت می گذارم

شبی غمگین شبی باران و سرد

                                              مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

                                             مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

                                            ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

                                           که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

تو کیستی که من اینگونه، بی تو بی تابم؟

 

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

 

بسان قایق سرگشته روی گردابم!

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:23*

قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ

                                       قدر یار وفادار ندانست دریغ

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

                                       یار حال منه بیمار ندانست افسوس

مردمو حال مرا یار ندانست دریغ

                                       قدر عُشاق جگر خوار ندانست دریغ

شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی  


                     خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی


کنار پیچک خاموش و سرد باغچه  ماندم


                    نمی دانی کجا رفتم ،چها کردم که برگردی





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:19*

 

شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و

 چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را

 

  می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .

 

 با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .

 

 دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه

 

 دهد .

 

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:32*

روزی به دردت می خوره؟
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://download-persian.mihanblog.com

 

 

http://download-persian.mihanblog.com

 

 

 

http://download-persian.mihanblog.com

 

 

http://download-persian.mihanblog.com

 

 

http://download-persian.mihanblog.com

 

 





[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 21:19*

عشق لیلی ومجنون
 

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:58*

 

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى
 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:54*

متن زیبا

☺زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

 

 

☺زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن

 

 

☺دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با توست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست مايوس نشو

 

 

☺گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

 

☺ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی

 

 

 

 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:45*

اینگونه باش ...
اینگونه باش:

شاد اما دلسوز...


 

ساده اما زیبا...


 

مصمم اما بی خیال...


 

متواضع اما سربلند...


 

مهربان اما جدی...


 

سبز اما بی ریا...


 

عاشق اما عاقل...؟؟؟؟


 





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:40*

یادته..
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟

 من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم ...

من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني

 ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پيله بستي...

حالا دومين باره که عاشقت شدم

 اما من هنوز يه کرم سيب هستم و تو يه پروانه خوشگل

تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ...

از هر چي سيبه منتنفرم





[+]

نگارنده احساس :* نازنین * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:38*

عشق امروزی




[+]

نگارنده احساس :* عسل * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:50*

...........




[+]

نگارنده احساس :* عسل * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:46*

تنهایی ما...

در نهان، به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند

 

و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند  غافلیم

 

شاید این است دلیل تنهایی ما...

 

دکتر شريعتی





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:53*

ای عشق،همه بهانه ازتوست
 

 

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشناي همه عاشقانه ها

اي معني جمال به هر صورتي که هست
مضمون و محتواي تمام ترانه ها

با هر نسيم
،دست تکان مي دهد گلي
هر نامه اي ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت
:
گل با شکوفه ،خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها

باران قصيده اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه اي به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخواني تو نيست
شبنم چگونه دم زند از بي کرانه ها

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوي تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم
سودا کند دمي به همه جاودانه ها

قيصر ‌امين‌پور




[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:35*

 

معمااااااااا؟!

***مدور حوض پر ابی بدیدم در جهان***

*** مار سیمین در کنار و مرغ زرین در دهان***

***اب گردد قوت مارو مار گردد قوت مرغ***

***هر کس این معنا بداند عالم است اندر جهان***

:راهنماااااااایی

 

دوستان  جواب معما یک کلمه ی پنج حرفی استمیباشد 

؟

 

 

 

 





[+]

نگارنده احساس :* لاله * در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:24*

دل
 

 

با دلی بی تاب می خوانم تو را
مثل شعری ناب می خوانم تو را

در کنار جویباری از غرل

با سرود آب می
خوانم تو را
شب به قصد کوچه بیرون می روی

در شب مهتاب می خوانم تو را

خستگی را می تکانم از تنت

با زبان خواب می خوانم تو را

با لبانی که عطش
بو سیده است
با صدای آب می خوانم تو را

عکس خاموشم که تا پایان عمر

با
دلی بی تاب می خوانم تو را




[+]

نگارنده احساس :* ستاره * در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:13*

می خواهم بگ