تبليغاتX
جایی برای احساس...

جایی برای احساس...

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

دوستت دارم


دوستت دارم غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من عشق را در امید و امید را در توو تو را در دل و دل را به هنگام تپیدن به خاطره تو دوست دارم ی کاش نقاش چیره دستی بودمت ا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدمو به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم ای کاش شاعر بودم تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم  به هنگام دلتنگی آن را می خواندم ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 2:46  توسط * لاله *  | 

شايد هزاران حرف در درون تو باشد




كساني هستند كه آرزو داريم كه به آنها بگويم "دوستت داريم "اما سالها دو دليم و آن را بر زبان نمي رانيم و روزي فرا مي رسد كه او رفته است و ما حسرت آن را داريم كه چرا به او نگفته ايم "دوستت دارم"

 

تنها عشق و خدا پاياني نمي گيرند و هيچ پاياني براي آنها تصور نيست.

راه عشق را آشنائي هست كه آدمهايي بسياري از آن عبور كرده اند گاه مغرور و گاه پيروز

دوست عزيزي كه داري اين مطلب رو مي خوني دوست داشتن و عشقي كه اينجا ازش حرف زدم مقصودم عشق جنس مخالف نبود ما مي تونيم آدمهاي زيادي  رو دوست داشته باشيم اما نتونيم بهشون بگيم مثل خودم  :من نتونستم به پدرم بگم دوستت دارم و اون مدتهاست كه براي هميشه ما رو ترك كرده و من موندم و يه دنيا حسرت

هر چند به پدرم نتونستم بگم اما ياد گرفتم كه ثانيه ها منتظر ما نمي ايستن پس بايد خودمان دست بكار شويم و من ديگه هيچ وقت همچين فرصتي هايي رو از دست نميدم.

                                              در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:50  توسط * ستاره *  | 

تقديم به آدمهايي كه خدا رو گم كردند . . .

                 
به دنبال خدا نگرد . . .
خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست . . .
خدا در جاد ه هاي تنهاي بي انتها نيست . . .
خدا در مسيري كه به تنهايي آن را سپري مي كني نيست . . .
خدا آنجا نيست . . . به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر كسي است كه به دنبال خبري از توست . . .
در قلبيست كه براي تو مي تپد . . .
خدا در لبخندي است كه با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد . . .
خدا آنجاست . . .
خدا در خانه است كه تنهايي در آنجانيست.
در جمع عزيز ترين هايت است . . .
خدا دردستي است كه به ياري مي گيري . . .
در قلبي است كه شاد مي كني.در لبخندي است كه به لب مي نشاني . . .
خدا در دير و بتكده و مسجد نيست . . .
لابه لاي كتاب هاي كهنه نيست. . . اين قدر نگرد . . .
گشتنت زماني است كه به هدر مي دهي . . . زماني كه مي تواند بهترين ثانيه هاباشد.
خدا در عطر خوش نان است . . .
آنجا كه زندگي مي كني و زندگي مي بخشي.
خدا درجشن و سروريست كه به پا مي كني . . .
آنجاست كه عهد مي كني و عمل مي كني . . .
خدا را در كوچه پس كوچه هاي درويشي و دوري از انسانها نگرد . . . آنجا نيست.
او جايي است كه همه شادند.جايي كه قلب هاي شكسته اي نمانده . . .
 خدادر نگاه پر افتخار مادريست به فرزندش و در نگاه عاشقانه زني به همسرش و در انديشه كودكي كه مي پندارد پدرش قهرمانيست در دنيا
قويترين است و كاملترين . . . همه چيز را مي داند . . . آخر او پدر من است.
خدا را در غم جستجو نكن. در كنج خاك گرفته آنچه سالها روايت كرده اند نگرد . . .
آنجا نيست . . .
خدا را در جاي دگر بايد جستجو كني  . . .
جوانمردهايي كه با پاي پياده ميروند به جستجوي خدا او را نخواهند يافت . . .
خدا نزديكتر از آنست كه فكر مي كنيم.درفاصله نفس هاي من و توست كه به هم آميخته در قلبيست كه براي تو مي تپد . . . در ميان گرماي دستان ماست كه به هم پيچيده . . .
خدا اينجاست . . .
                     همسفر مهربان من . . .
                                                اينجا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 18:24  توسط * ستاره *  | 

مراسم چهارشنبه سوري در آذر بايجان هميشه سر افرازم

چهار آتش افروزی در چهار چهارشنبه به عدد رمزی چهار اشاره دارد. فیثاغورث عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. چهار طبع انسانی، چهار عنصر حیات ، نشان از وجهی مهم و مثبت دارند که اگر چه به تدریج شکل گرفته، اما امر واحدی است.

بنابراین عدد چهار در این آیین، حکایت از چهار وجه طبیعت دارد که به تدریج عنصری واحد یعنی طبیعت، سال، مکان یا هر پدیده چهار وجهی را می سازند. به این ترتیب که اولین چهارشنبه منسوب به باد است و در آن نیز باد می آید. دومی خاک، سومی آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. صبح آخرین چهارشنبه سوری مردم بر سر آب رفته و از روی آن می پرند و می خوانند:

آتیل ماتیل چرشنبه( عاطل و باطل شود چهارشنبه)

بختیم آچیل چرشنبه(بختم بازشود چهارشنبه )

اگر آب را نماد باروری بدانیم، آخرین چهارشنبه اسفند با باروری طبیعت همراه است. در روستاها معتقدند که چهارشنبه آخر سال، «چرشنبه خاتون» است. به همین دلیل زنان بالای اجاق خوراک پزی با آرد شکل زنی زیبا را می کشند و زیر آن یک آینه و شانه می گذارند تا وقتی چهارشنبه خاتون آمد سرش را شانه بزند. چهارشنبه خاتون تأکیدی بر بارور شدن زمین در آخرین روزهای اسفند است. در میان مردم
آذربایجان شرقی ، هر یک از چهارشنبه ها نامی دارند.

مفصل ترین مراسم ، متعلق به آخرین چهارشنبه سوری است که در آن شب حتماً برنج سفید پخته و به همراه آجیل و شیرینی بر سفره می گذارند. پسران جوان یا نوجوان شالی برداشته و از سوراخ بالای بام خانه ( که عمدتاً برای تعویض هوا و خارج شدن دود تنور تعبیه شده) شال خود را پایین می اندازند. صاحبخانه نیز به فراخور حال خود، مقداری آجیل، شیرینی یا تخم مرغ در گوشه شال می بندد تا پسر آن را بالا بکشد. چنانچه پسر، خواهان دختر خانواده باشد، شال را بالا نمی کشد. چنانچه خانواده ی دختر راضی باشد، نشانه ای از دختر را به شال می بندند.

رسم شال اندازی در بیشتر نقاط آذربایجان رایج بود و هنوز هم در بعضی از روستاها انجام می شود.

صبح آخرین چهارشنبه ، زنان بر سر رود یا چشمه رفته ، کوزه ها را پر از آب می کنند. آنها خود زودتر ازهمه از روی آب می پرند، گاه دام ها را برای گذشتن از آب به سرچشمه یا رود می برند. از آبی که از آنجا آورده شده، برای خمیر کردن ، روشن کردن سماور و یا پختن غذا استفاده می شود.

از جمله مراسم دیگری که در این روز معمول است، فرستادن خوانچه ای از میوه و شیرینی برای عروس خانواده است. در شب چله نیز خوانچه ای نظیر همین فرستاده می شود.

خوردن هفت دانه ی روغنی، شیرینی یا غله نیز از مراسم رایج مربوط به چهارشنبه سوری در آذربایجان شرقی است. درست کردن هفت نوع خوراکی شیرین ( هفت لون) در این روز معمول است. در بعضی نقاط، شیرینی گلابیه، گردو، بادام، پسته، میوه، سیب، پرتقال و نخود و کشمش ، ترکیب هفت لون را تشکیل می دهند.

دو رسم جالب در آخرین چهارشنبه سال در
آذربایجان شرقی دیده شده که حاوی نکات رمزی و نمادین بسیار است. در روستای قوریجان، زنان داخل پوست گردو، شمع روشنی می گذارند و آن را روی آب به صورت شناور رها می کنند. در همان حال پسرانی که نیت کرده اند، صبح زود در آب شنا می کنند. دومین رسم به عشایر کلیبر برمی گردد. آنها در چهارشنبه سوری ، صبح زود در دو نقطه مقابل یکدیگر با فاصله ای نه چندان زیاد از هم ، آتش بزرگی بر می افروزند و دام هایشان را از میان دو آتش عبور می دهند. پس از آن از آبی که از نهر آورده اند به حیوان ها می دهند.


"راه فردا که در پیش داریم راه نرفته ی ماست آن را درست بپیماییم "

[تصویر: loveboat.gif]


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 19:23  توسط * ستاره *  | 

آموخته ام که . . .

 

آموخته ام… 

آموخته ام… با پول می شود: خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه،   می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام … تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام …  مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام …  هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام … همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام … مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام … گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام … راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام …  زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام …  پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام …  تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام …  خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام …  چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام …  این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام …  وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام …  هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام …  زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام …  فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام …  لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 17:36  توسط * ستاره *  | 

عشق

 

عشق يعني کوچه کوچه انتظار      رؤيت خورشيد در باغ بهار
عشق يعني با جنون تا اوج‌ها                 رفتن از ساحل به بام موجها
عشق يعني يک تغزل شعر ناب               مثنوي‌هاي خداي آفتاب
عشق يعني سوختن با شعله‌ها              سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق يعني هاي هاي اشک‌ها               در فرات بي‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخي واژگون            سعي در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار                          حسرت ديدار گل‌ها در بهار
يک نماد از قصه جام شراب                    رويکردي سبز در تفسير آب
عشق يعني يک شهود بي‌کران               سينه‌اي با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک                        سر تاويل شفق در جام تاک
پايکوبي بر فراز دارها                           يک غزل با ميثم تمارها
يا قنوتي هم صداي آبها                        در نماز صبح با مهتابها
عشق يعني کهکشان در کهکشان         چشم اميدي به سوي بي‌نشان
عشق يعني در فضاي رازها                   خلسه‌اي جاويد با پروازها
عشق يعني بي‌کران نورها                   با شقايق‌ها ميان هورها
طور سينين حيرتي بي‌انتها                   شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت ديدارها                  همدلي تا صبح با تبدارها
عشق يعني يک سرود جاودان               رقص گلها حيرت پروانگان
عشق يعني زينبي تا اوج‌ها                   ناخدايي بر فراز موجها
يک زبان در کام از سر غدير                   کهکشان آسمانهاي منير
چيرگي بر خار و خسهاي سراب            مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها                       يورشي جاويد بر بيدادها
عشق يعني رود رود مادران                   در عزاي خيلي از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار            در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون يا جعفر شدن                   روي دستان پدر پرپر شدن
داستان خيمه‌هاي سوخته                   کودکاني از عطش افروخته
عشق يعني اربعين ياس‌ها                   اشک سرخي در غم عباسها
تا شهادت يک حبيب باوفا                     پير برناي کتاب کربلا
جان فشاني مرگ احلي من عسل       خوش درخشيدن فراسوي زحل
عشق گفتي کربلا آمد به ياد                   هيبت خون خدا آمد به ياد
عشق گفتي نينوا آمد به ياد                   عصمت لاله‌ها آمد به ياد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 8:20  توسط * لاله *  | 

سلامی به بلندی وعزمت دیارم آذر بایجان

سلام گرم به همه دوستان مهربانم

اول از همه داداش افشین عزیزم شما همیشه داداشم بودی و هستی و خواهی بود اصلا جور دیگه فکر نکن که باهات بد جور بر خورد میکنم.فوت پدر جان روبهت تسلیت میگم شرمنده که با چندین ماه تاخیر میگم  آخه اطلاع نداشتم.روحشون همیشه شاد باشه که هست با داشتن پسر دسته گلی مثل شما. امیدوارم محکم واستوار باشی تا مادرت وقتی تورو می بینه غمش تسکین پیدا کنه.

انشاالله بقیه داداش ها و آبجی های گلم غم نبینن و همیشه شاد و خرم باشن به لطف حق هر چند همیشه خدا اگه از این داداش قیصر بپرسی میگه بدک نیستم خدا کنه یه روز ببینم که بگه خوبه خوبم یعنی میشه

 


گئتمك ايسته ييرسن بهانه سيز گئت
اوياتما مورگولو خاطيره لري
سسين همين سسدير، باخيشين اوگئي
گئديرسن سسين ده ياد اولسون باري

سن دنيز قوينونا آتيلميش چيچك
اوستونه دالغالار آتيلاجاقدير
ساختا محبتين ، ساختا سند تك
نه واختسا اوستونده توتولاجاقدير
يوللار تك دوشه نيب آياقلارينا
سنه يالواريممي ؟! بو مومكون دئيل
قويمارام قلبيم تك وقاريم سينا
آلچاليب ياشاماق عومور- گون دئيل
دئميرم سن اوجا بير داغسان اييل
دئميرم علاجيم قاليبدير سنه
نه سنده محبت قارا پول دئيل
نه من ديلنچي يم ال آچيم سنه
گئتمك ايستييرسن او يول اودا س
بیر جوت گوز باخاجاخ آرخانجا سنین
گئتدين مي ؟ نه واخسا دونمك ايسته سن
تيكانلي ياستيغا دونه جك يئرين
گگئتمك ايسته ييرسن نه دانيش نه دين
یوخ اول اوزاقلار تک دوماندا چنده
نه ييمي سئوميشدين دئيه بيلمدين
اينديسه يوز عيب گورورسن منده



قصد رفتن داري، بي بهانه برو
خاطره هاي افسانه اي را بيدار مكن.
صدايت همان صداست ، نگاهت بيگانه
اكنون كه ميروي بهتر كه صدايت هم بيگانه گردد.
توبسان گلي پرت شده در آغوش دريا،
موجها از روي تو خواهند غلطيد.
عشق دروغين تو ، چون سند ساختگي
هميشه بر ظاهرت حفظ خواهدشد.
چو راه ها ، بزير پاهايت بيفتم و التماست كنم
- اين امكان ندارد!
اجازه نخواهم داد وقارم نيز مانند قلبم بشكند،
چون حيات با ذلت ، زندگي نيست.
نمي گويم كه تو چو كوه بلندي ، سر فرود آر
نمي گويم كه تنها علاج مني.
نه محبت براي تو پول سياهي است
ونه من گدايم كه دست پيش تو بگشايم.
قصد رفتن داري ، راه باز و جاده دراز
جفتي چشم نگران تو خواهدبود.
رفتي !، اگر خواهي كه برگردي
جايگاهت متكايي پر از تيغ خواهدبود.
قصد رفتن داري ، هيچ مگو
دور شو، مانند دوردستها ، محو در مه
عاشق كدامين حسنم شدي و نتوانستي بگويي
حال صد عيب از من باز ميگويي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 19:13  توسط * ستاره *  | 

سهم تو ،سهم من

 

سهم من
آمدن حس نیاز
این اسارتگر بستان وجود
در پی جستن تصویر نهان
از گهر هم نفسی
سهم تو
 حس تلاطم
غزل موج غرور
سفر ابر ملالت زده
در زمزمه بارش چشم
سهم من
رخوت هم فاز شدن
با تپش اینه ات
شعله لحظه دلباختنت
از نگه قاتل من
سهم تو
 بو سه بر این
مخمل گیسوی بلند
رخ ز مستی زده
تا پیچ و گذار کمرم
سهم من
لمس نگاهت
گذر پیچک عشق
دور این قامت من
در پی تسخیر دلم
سهم تو
شعر تب غرق شدن
آمدن فصل نیاز
مردن از سوختن و
زنده شدن در شب  راز

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 22:37  توسط * لاله *  | 

تبریک

 

سلام

سال نوروبه همه عزیزای دلم تبریک می گم داداش افشین عزیزم تسلیت می گم امیدوارم دیگه غمه عزیزاتونونبینیددلم برای همه شماهاخیلی تنگ شده ازخدامی خوام سال خوبی داشته باشین .اذرجون خیلی یادت می کنم لاله جون خیلی دوستت دارم امیدوارم همه داداش هاوابجی های گلم همیشه خوش باشن .....

به امیددیدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:8  توسط * نازنین *  | 

و اما عشق . . .

در اتاقی که به اندازه تنهایی من جا دارد

     دل من

                که به اندازه یک عشق است

        به بها نه های ساده خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گلها در گلدان

                               به نهالی که تو در با غچه خانه مان

                                                                      کاشته ای

           وبه آواز قناریها

                                        که به اندازه یک پنجره می خوانند

                                          

با پای برهنه از دریا می آمدم

تا انتهای غروب

                     وقتی که کفشهایم          پر از دانه ی شن بود

  وقتی که صدفها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم

                                      دریا پر از مهتاب بود

             وقتی که چشم منتظرم

                                   ستاره ها را بدرقه می کرد

 سپیده ی اندوه سر زد

                                               وتنها مرغان سپیدعاشق

                 مرا می خواندند

                                         وقتی که ترا میان خلوت ساحل

                 ودریای مسافر گم کردم.

                           

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 12:30  توسط * ستاره *  | 

 

طالع - روز -اعداد شانس-سنگ خوش یمن

 

خصوصیات متولدین ماه های مختلف:سمبل-عنصر-سیاره -روز اقبال-اعداد شانس-سنگ خوش یمن-رنگ

فروردين


سمبل : قوچ

عنصر: آتش

سياره : مريخ

عضو آسيب پذير :سر

روز اقبال : سه شنبه

اعداد شانس : 6 ، 9

سنگ خوش يمن: الماس

رنگ : قرمز

فرورديني ها در پي عشق آتشين و پر شورترين عشق ممكن اند

او خود به خود جنس مخالف را جذب مي كند . لذتهاي جسماني براي او

بسيار اهميت دارد و گاه احساس مالكيت شديدي نسبت به معشوق خود

را دارد
-----------------------------------------
ارديبهشت

سمبل : گاو نر

عنصر : خاك

سياره : ناهيد

عضو آسيب پذير : گردن

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 4و6

سنگ خوش يمن : زمرد سبز

رنگ : آبي روشن

گل : خشخاش

حيوان : گاو

جذاب است و عشقش تا حدي نفساني.براي او عشق اهميت زيادي

دارد و اگر عاشق شود عاشقي فداكار خواهد بودمعمولا صبر ميكند

ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در اين

تعهد شريك ميكند
-----------------------------------------
خرداد

سمبل : دو قلوها

عنصر : هوا

سياره : عطارد

عضو آسيب پذير : دست و شانه

روز اقبال :چهارشنبه

اعداد شانس : 5و9

سنگ خوش يمن : عقيق

رنگ : زرد

گل : زنبق

حيوان : پروانه

چه راحت ميتوان عاشق او شد. جذابيت و شيريني كلام او به خوبي

بر اين مدعاست.او عاشق شادي و خوش بودن است و اگر نتواني

او را شاد كني جذابيت خود را از دست مي دهي
-----------------------------------------
تير

سمبل : خرچنگ

عنصر : آب

سياره : ماه

عضو آسيب پذير : سينه و شكم

روز اقبال : دوشنبه

اعداد شانس :3و7


سنگ خوش يمن : مرواريد

رنگ : نقره ايي

حيوان : حيوانات صدفدار

او مانند سياره خود ، ماه در حال تغيير است اگر به او اطمينان كامل

نداشته باشي هرگز رابطه ي عاشقانه با اونخواهيد داشتاو از عشق ورزيدن

لذت مي برد و در عوض ميخواد آن را دريافت كند
-----------------------------------------
مرداد

سمبل : شير

عنصر :آتش

سياره : خورشيد

عضو آسيب پذير : قلب و پشت بدن

روز اقبال : يكشنبه

اعداد شانس : 8و9

سنگ خوش يمن : ياقوت

رنگ : زرد

گل : آفتابگردان

حيوان : گربه سانان

عاشق عاشق شدن است و معشوق خود را غرق هداياي خود مي كند
تلاش مي كند تا رابطه ي عاشقانه ي بي نقصي را خلق كند
-----------------------------------------
شهريور

سمبل : باكره

عنصر : خاك

سياره : عطارد

عضو آسيب پذير : سيستم عصبي

روز اقبال : چهارشنبه

اعداد شانس : 3و5

سنگ خوش يمن : ياقئت كبود

رنگ : سبز

گل : بنفشه

حيوان : سگ كوچك – گربه
مي تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با ديگران
منع شده .ولي آن گاه كه به عشق واقعي خود دست پيدا كند ديگر اين ويژگي او
را نخواهيد ديد.براي چنين انسان فدكارومهربان تحمل سختي بسيار با ارزش است
او به آساني در عشق گول نمي خورد چون مي داند در پي چيست
-----------------------------------------
مهر

سمبل : ترازو

عنصر : هوا

سياره : ونوس

عضو آسيب پذير : كمر و كليه ها

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 6و9

سنگ خوش يمن : الماس

رنگ : آبي و بنفش

گل : سرخ

حيوان : خزندگان

او مي تواند دوست خوب و ميزباني عالي باشد او در سياست

دومي ندارد.

-----------------------------------------

آبان


سمبل : عقرب

عنصر : آب

سياره : پلوتون

روز اقبال : سه شنبه

اعداد شانس : 2و4

سنگ خوش يمن : ياقوت زرد

رنگ : قرمز

حيوان : حشرات
مرموز است ولي ميتواند عاشق باشد.از حمايت ديگران لذت مي برد
او مي تواند حسود و تودار باشد.با كسي كه حس كند قابل اطمينان است
كنار مي آيد
-----------------------------------------

آذر


سمبل : كمان دار

عنصر : آتش

سياره : ژوپيتر

عضو آسيب پذير : كبد

روز اقبال : پنج شنبه

اعداد شانس : 5و7

سنگ خوش يمن : فيروزه

رنگ : ارغواني

گل : نرگس

حيوان : اسب

اگر شخص مورد علاقه اش را پيدا كند وفادار است.مشكل اينجاست
كه خواسته اش را بيان نمي كند و صبر ميكند تا خودتان حدس بزنيد
-----------------------------------------
دي

سمبل : بز

عنصر سمبل : بز

عنصر : خاك

سياره : زحل

عضو آسيب پذير : زانو- استخوان

روز اقبال : شنبه

اعداد شانس :8و9

سنگ خوش يمن : عقيق رنگارنگ

رنگ : سياه و قهوه ايي
عجله ايي در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق مي شود نه به
سادگي راز دل خود را مي گويد او همواره در حركت است ولي
نمي داند چرا.فقط مي داند بايد موفق شود اگر فكر ميكنيد مي توانيد
او را از رسيدن به هدفش باز داريد و به سمت خود جذب
كنيد سخت در اشتباهيد

-----------------------------------------
بهمن

سمبل : آب گير

عنصر : هوا

سياره : زهره

عضو آسيب پذير : مچ و ساق پاها

روز اقبال : چهارشنبه

اعداد شانس : 1و7

سنگ خوش يمن : ياقوت ارغواني

رنگ : آبي

حيوان : پرندگان درشت اندام

اگر عاشق متولد بهمن باشيد با تمام وجود عاشق شما خواهد شد

تنها نكته ايي كه بايد از آن دوري جوييد اين است كه بر سر راه

پيشرفت او قرار نگيريد. او عاشقي صادق است. دير عصباني

مي شود. آزار دهنده نيست .برنامه هاي خودش را دارد .هرگز تغيير

نخواهد كرد.اگر نتوانيد خود را با ايده هاي گوناگون مذهبي ،فرهنگي

و اجتماعي او هماهنگ كنيد هرگز شانسي براي دستيابي به عشق پايدار

او نخواهيد داشت

-----------------------------------------
اسفند

سمبل : دو ماهي كه خلاف جهت هم شنا مي كنند

عنصر : آب

سياره : نپتون

عضو آسيب پذير : پاها

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 2و6

سنگ خوش يمن : ياقوت كبود

رنگ : سبز روشن

گل : نسرين

حيوان : ماهي

او به پاي معشوق فداكاري هاي بسيار مي كند

اگر عاشق شماست واقعا خوشبختيد.

براي حفظ اين رابطه از هيچ كاري رويگردان نيست

مادامي كه به او وفادار باشيد از آن شما خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:43  توسط * نازنین *  | 

 

 

طالع بینی انسانها و شناخت خصیت آنها از روی حرف اول اسم آنان !!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب
.

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:41  توسط * نازنین *  | 

کاش

 

کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم.....

کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....

کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....

کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم......

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم......

کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......

کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:1  توسط * نازنین *  | 

آه...

 

زندگی یک آرزوی دور نیست....

زندگی یک جست و جوی کور نیست....

زیستن در پیله پروانه چیست؟

زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست....

گوش کن ! دریا صدایت میزند....

هرچه ناپیدا صدایت میزند....

جنگل خاموش میداند تو را....

با صدایی سبز میخواند تو را....

زیر باران آتشی در جان توست....

قمری تنها پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست....

زندگی یک مقصد بی انتهاست....

هیچ جایی انتهای راه نیست....

این تمامش ماجرای زندگیست....

 

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد.

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!

در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

میدانید چـــــرا ؟ دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود !

باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش.....

 

گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند...

برای آنان که می هراسند بسیار تند...

برای کسانی که زانوی غم به بغل میگیرند بسیار طولانی...

برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است...

اما برای کسانی که عشق می ورزند ...

آغاز و پایانی نیست و زمان تا ابدیت ادامه دارد....

 

ماهمیشه صداهای بلند را می شنویم...

پر رنگ ها را می بینیم...

آسان ها را می خواهیم...

غافل از این که خوب ها سخت می آیند...

بی رنگ می مانند و بی صدا می روند....

 

زندگی سخته اما باید خطر کرد

هیچ چیزی رو از دست نمیدی

با دست خالی اومدی با دست خالی هم میری

تو این مسیر پرخطر ممکنه گاهی هم زمین بیفتی

اما وقتی که افتادی دیگه تخت رو زمین دراز نکش

این فرمول رو به خاطر بسپار

نه بار زمین بخور اما ده بار برخیز

این جمله رو با خودت تکرار کن

من خم می شوم اما نمی شکنم

راستی یادت باشه وقتی موفقی که

با آجرهایی که دیگرون به طرفت پرت می کنن

یه خونه محکم برای خودت بسازی.........



 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:59  توسط * نازنین *  | 

به یادگذشته

 

سلااااااااااااااام به همگی آذرجون ُلاله عزیزداداش افشین داداش قیصرعسل جون وبقیه عزیزان

حالتون خوبه دلم برای همتون شده یه ذره

یادش به خیرچه روزای خوبی بوداماحیف قدراون روزای خوبونداشتیم چقدرزودگذشت آذرجون یادته عزیزباچه شوق وذوقی این وبلاگوطراحی کردی باچه شوق وذوقی بچه هاهروزاونوآپمی کردن چه صلح وصفائی بودمن که همیشه به یادتتون هستم به امیداون روزی که بازم بتونم حرفائی برای همدیگه داشته باشیم

دوستدارتک تک شمانازنین

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:13  توسط * نازنین *  | 

به یادگذشته

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:6  توسط * نازنین *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:59  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:53  توسط * لاله *  | 

دوستت دارم

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای ؟

و من برای زندگی   تو را بهانه می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:44  توسط * لاله *  | 

با من بمون ، در اوج آسمونها
با من بمون ، در اوج کهکشونها

تو با من بمون و بزن سر به صحرا
تو با من بمون و بزن دل به دریا
تو از من ، من از تو ، عاشق ترم
من از تو ، تو از من ، عاشق تری

با من بمون ، با من بخون ، در اوج آسمونها
با من بمون ، با من بخون ، در اوج کهکشونها

تو با من بمون و بزن سر به صحرا
تو با من بمون و بزن دل به دریا
تو از من ، من از تو ، عاشق ترم
من از تو ، تو از من ، عاشق تری

با من بمون ، با من بخون ، در اوج آسمونها
با من بمون ، با من بخون ، در اوج کهکشونها


بی تو پایان قصمه ام
بی تو یک دریا من غصه ام
بی تو خماموش و سردم
بی تو یک دریا من دردم

با من بمون ، در اوج آسمونها
با من بمون ، در اوج کهکشونها

با من بمون ، با من بخون ، در اوج آسمونها
با من بمون ، با من بخون ، در اوج کهکشونها

 

با من بمون تو ای بهترینم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:42  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:41  توسط * لاله *  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:39  توسط * لاله *  | 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:30  توسط * لاله *  | 

من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور

کاغذی دیدم دور از سبزه

مسجدی دور ازآب

سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال.

قاطری دیدم بارش "انشا"

اشتری دیدم بارش سبد خالی" پند و امثال"

عارفی دیدم بارش "تننا ها یا هو"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:27  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:25  توسط * لاله *  | 

زنده بمون تا دنيا رو بهشت کنم براي تو  
زنده بمون تا ببيني چطور ميشم فداي تو
خاطرمو خيلي ميخواي؟بخاطرم زنده بمون
 
نذار بگن چطور دلش اومد بره بدون اون
دوستت دارم خوب ميدوني؛چرا نفس نمي کشي؟
تقاضاي زياديه اينکه ميخوام زنده باشي؟
نگاه بکن فرشته ها استقبال تو اومدن
يکي يکي يواش يواش از آسمونا اومدن
يکي اومد کنارمن دست روي شونه م ميزنه
آروم با گريه زيرلب ميگه:"خدا صبرت بده"
براي يک لحظه شده چشماتو وا کن عزيزم
بذار دوباره دنيا رو تو چشماي تو ببينم
يادت مياد که قول دادي هميشه پيش من باشي؟
پس چرا رو تخت سفيد خوابيدي و پا نميشي؟
عزيز من!توروخدا فقط يه بار نگام بکن
با اون لباي خوشگلت يه بار ديگه صدام بکن
دستاي مهربون تو واسه چي حالا يخ زده؟
دستت که توي دستمه پس واسه چي گرم نميشه؟
خداي من!مهربونم؛ نرو کنار من بمون
تورو خدا يه بار ديگه از زندگي برام بخون
دلتنگيمو نمي بيني؟ تورو خدا نفس بکش
نذار که تنها بمونم، تورو خدا نفس بکش
چشماتو وا کن گل من!بهم بگو که خواب بودي
يادت مياد که قول دادي تنها بي من جايي نري؟
تورو خدا بيدار شو و تموم بکن کابوسمو
پس چرا هيچي نميگي؟ ديگه دوستم نداري تو؟
به پات ميفتم عزيزم پاشو بگو دوستم داري
مي باره چشمام؛ نميخواي اشک چشام رو پاک کني؟
تو رفتي از کنار من، برنمي گردي ديگه تو
يادت باشه هر آخر هفته ميام ديدن تو./

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:24  توسط * لاله *  | 

دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم تو

 پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو

بار دیگر تو

خالق بی همتای عشق پاک و بی نظیرمان،تا همیشه ما را سرسپرده و شیدا بدار و عشقمان را پایدار و گرم...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:20  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:17  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:14  توسط * لاله *  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:13  توسط * لاله *  |